تبلیغات
♚MAYER girls♚ - Golden voices_part 2


Admin Logo
themebox Logo
 

☠ هر چی بخوای هست ☠

دنیای انیمه و رمان

کریس وجیل برترینهای اویل

Vampire lover



کد کج شدن تصاویر

Games Land

Loss

ابزار های عاشقانه برای وبلاگ

کد زیبا سازی لینک ها



کد کج شدن تصاویر

نویسنده :L!M0
تاریخ:یکشنبه 10 اردیبهشت 1396-07:40 ب.ظ

Golden voices_part 2

درووووود#^_^#
امدم با قسمت بعدییییی...>_<¦¦¦
نمیدونم میشه نظر گذاشت یا نه-_-!
پس كلا به كسی سر نمیزنم...→_→
امتحانام كه دیگه شروع شده ~>_<~
بعدا به همه سر میزنم ∩__∩
وقت نوشتن هم ندارم O_o
ولی بعد میزارم قسمت سه رو•﹏•
خب بخونید ببینم چیكار كردم *^▁^*
╮ ⇩برای نظر دادن اون پایین پایینا میرید
داخل كادر "من رباط نیستم" لعنتی:/
یه مربع هست میزنی، تیك سبز میشه 
بعدش نظرو میتونی ارسال كنی
كشفیات میس مایر نصفه شبی:/
میزنمتون اگه گفتین زودتر كشف كردینااا...⇩╰
*^▁^*

(یك هفته بعد/فرودگاه JFK/نیویورك/كویینز)
لیا:وطننننن..بوی وطن میاد
ملی:پس چرا من حس نمیكنم؟
لیا:از بچگی مشكل بویایی داشتی اخه
ملی:باااورم نمیشه كه بهم نگفتین، عصن هارتم ترك خورد
ماری:بده برات بچسبونمش
ملی:الان زشته تو ملع عام نمیتونم درش بیارم
ماری:میفهمم،یه جای خلوت....
رز:رفتین منم صدا كنید
رزیتا با حرص زمزمه كرد:خفه میشید یا خفتون كنم؟
رزیتا ازشون دور شد
لنی:راست میگه دیگه، خیلی حرفای بی معنی میزنید...
داف:این حرفای بی معنی همون معادل چرت و پرته نه؟
لئونورا سری تكون داد و بازم اطرافو نگاه كرد!
لیا:الان برای چی ما اینجا عنتر شدیم؟
دنی:منتظریم دخترای گروه دیگه بیان!
لیا:به شدت قانع شدم...حالا رزی كجا رفت؟
دنی:نمیدونم حتما رفته سوال كنه هواپیماشون كی فرود میاد!
بعد از چند دقیقه رزیتا عصبانی و كلافه نزدیكشون شد:نیم ساعت تاخیر داره
لیا:خو نمیشه ما بریم تا اونا بیان؟
داف:مثل اینكه لیموزینی كه فرستادن باید همه رو باهم ببره...
لیا:مثلا نمیشه یكی دیگه اونارو ببره؟؟
داف:حتما نمیشه دیه...
رز:چقدر هم زشت، بعید میدونم اینا لیموزین نداشته باشناااا
ماری:عاره بابا دارن، از بس خسیسن نمیفرستن...
داف:خب حداقل تا نیم ساعت دیگه بشینیم فلج نشیم
لیا:واقعا با پاشنه چهل سانتی فلج شدن هم احتمالش هست
داف:هزار بار گفتم، چهل نه، پانزده، تكرار كن، پانزده
لیانا صورتشو كج و كوله كرد و برای دافنه ادا در اورد
داف:الحق كه میمونی
لیا:میمون عموته
داف:عموی خودته
لیا:داییته...
داف:دایی خودته
لیا:عمممته
داف:عمه خودته
لیا:خا...
لنی:بسه بسه كافیه خواهش میكنم یكم اروم باشید
دنی:از وقتی سوار هواپیما شدیم دارین بحث میكنید، میشه یكم فكر ارامش اطرافیانتون باشین؟
لیا:نه
داف:بیخیال اینا بیا اینجا تا یه چیزی بت بگم...
دافنه و لیانا مشغول صحبت شدن
رزیتا كلافه از اینكه ساعت های طولانی حمام نرفته و خسته اس راه میرفت
لئونورا و دنیلا اروم نشسته بودن
ماریا و ملودی توی سروكله هم میزدن
و رز هم مشغول ترمیم ارایشش بود...
(نیم ساعت بعد)
یو:الان ما باید از كجا بفهمیم اینا كجان؟
كاتی:اصلا مگه نباید باهم داخل یه هواپیما میبودیم؟
ریو:واقعا جای كنجكاویه
دیمون:چیشش...وز وز زیاد میشنوم...اولا كه اونا با "هواپیمای شخصی ددی جونشون" اومدن، دوما شماره یكیشون رو بهم دادن، دارم دنبالش میگردم...
فورا:واقعا كه...من اعتراض دارم، منم هواپیمای شخصی میخوام...
كاتی:ای خدااا...عدالتت كجا رفتههه؟
نامی:اممم...خب راستش دیمون نزاشت كه با هواپیمای شخصی بریم
یو:علت؟
نامی شونه ای بالا انداخت:جرات داری از خودش بپرس...
كاتی:اووو...هروقت از جونت سیر شدی ازش بپرس...
یو:مسخره اس...چرا باید ازش بترسم...
كاتی:اوه گرل، عاشق این شخصیت نترستم...
دیمون چندبار گوشیشو زیرورو كرد اما خبری از شماره نبود...احساس عصبانیت میكرد و فكر میكرد كه "آیا اونا به این فكر نكردن چطور پیداشون كنیم؟ "
دیمون:باید بگردیم دنبالشون، با این حال بازم سعی میكنم به ساتو زنگ بزنم شاید بتونه كمكمون كنه...
شینوا:به نظرم نزدیك خروجی رو بگردیم، شاید اونجا باشن...
كاتی:خیلی باهوشیااا...
شینوا خنده ای كرد و باهم به سمت خروجی رفتن...
اطراف سالن رو گشتن و بالاخره پیداشون كردن
(رزیتا)
دندونامو روی هم میسابیدم و همچنان به عصبانیتم اضافه میشد، سعی كردم به حرفای توهین امیز منیجر جدید فكر نكنم...مردك بی همه چیز فكر كرده كیه كه با من اونطور صحبت میكنه؟ بزار فقط ببینمش، سالم نمیزارمش...
دست لیانا كه سعی میكرد قلقلكم بده باعصبانیت گرفتم و پیچوندمش...
لیا:آیی آیی...گ* خوردم ول كن...غلط كردم نخواستم بخندی، شكست، پدر....
دستشو ول كردم:واسه یه بارم كه شده ادم باش
قیافه ای به خودش گرفت:فرشته ها ادم نمیشن...
ملی:عزرائیلم فرشته اس...
لیا:غلط كردی، اصلا من حوریم... حووووی...
رز:اگه تو حوریی لابد حوری قوریه..
لیا:هه هه هه نمكدون
رز:قالبمه
لیا:قاشق چنگال مسی
رز:افتابه مسی
برگشتم سمتشون و سعی كردم صدامو كنترل كنم:من خودم عصبانی هستم، دیگه شما گ* نكنید تو اعصابم
لیا:نچ نچ نچ، گ* نكنید تو اعصابش،نه كه همیشه ارومه خواهرم گناه داره...
من:یك بار جوری میزنم تو دهنت كه دیگه نتونی حرف بزنی
با لودگی سرشو انداخت پایین و با دستش اشكای الكیشو پاك كرد:اخخخ هارتممم...
صدایی رو از پشت سرم شنیدم:خانومای مایر؟
به هفتا دختری كه پشت سرم بودن نگاه كردم، درسته خودشون بودن...
(شخص سوم)
كمی سكوت شد كه یهو لیانا گفت:اینا كه زیر سن قانونی به نظر میرسن!
كاتی:كسی از شما نظر خواست؟
لیا:اره تو
كاتی:من غلط بكنم
لیا:كاری به درست و غلطت ندارم
فورا:واقعا شما اعضای اون تیمید؟
ملی:نه پس...
فورا:به تعریفایی كه شنیدیم نمیخورید...
یو:هه، بعضیا صدا ندارن، ولی پول كه دارن...
رزی:چه رزی زدی؟
دیمون:زر و كه تو میزنی
رزی:ببین جوجه حرفای گنده تر از دهنت نزن
دیمون:ریز میبینمت (شبیه دعوا لاتاس-_-)
رزی:درحد من نیستی..
لنی:رزیتا خواهش میكنم..
رزی:بزار ببینم این جوجه چی میگه؟(همینجا جوجه رو به عنوان نام مستعاری كه رزیتا برای دیمون گذاشته ثبت میكنیم *^▁^*)
دیمون:جوجه جد و ابادته
رزی:هه، بچه جون جد و اباد من شیر بودن...
دیمون:عزیزم اونا گربه بودن تو میخواستی شیر ببینیشون
رزی:به كی توهین كردی؟
دیمون:به هركی دلم بخواد هرچی میگم
رزیتا سمتش هجوم برد و یقش رو گرفت:تو غلط میكنی
صدای جیغ دخترا بلند شد...
لنی:رزیتا خودتو كنترل كن...لطفا...
شینوا:دیمون...
جمعیت دورشون جمع شده بود و باكنجكاوی نگاهشون میكردن...
هردو مثل ببر ماده بهم نگاه میكردن و منتظر جرقه بودن تا منفجر بشن...
دافنه و لیانا به سمت رزیتا رفتن
داف:رزیتا، خواهری، الان واقعا جای دعوا نیست، بعدشم اونكه چیزی نگفت، یه بحثی پیش اومد، تموم میشه دیگه بزرگش نكن...
با ارنج به پهلوی لیانا زدكه چیزی بگه
لیانا زمزمه كرد:بابا من نیروی پشتیبانم، اگه حمله كرد من میگیرمش..
داف:لعنت بهت...
لیا:خب الان یه چیزی میگم، من و تو و هركی اینجا هست و یه فا* میده
رزیتا متوجه اطرافش شد و با اكراه یقه دیمون كه به شدت عصبانی بود رو رها كرد
رو به بقیه گفت:به چی نگاه میكنید؟ برید پی كارتون!
 چند نفری كه اطرافشون بودن پراكنده شدن...
ریو:دیمون خوبی
با خشم به ریوكام نگاه كرد:نه تا وقتی حال اون دختره **** رو نگیرم (بابا خشم شبببب :/)
كاتی:اصلا همش تقصیر فورا بود
فورا:غلط كردی خودت اول شروع كردی..
نامی:فكر كنم با حرف یو عصبانی شدنااا
كاتی:ای فتنه انداااازززز
یو:به من ربطی نداره، هرچی گفتم حقیقت بود
كاتی:خب اخه بیشور، تو صداشونو شنیدی نظرم میدی؟
یو شونشو بالا انداخت:اصلا حقیقت هم نباشه دوست داشتم اونجوری بگم
ریو:ممنونم از اینكه اول كاری گند زدید بین روابطمون.
فورا:خیلی به ریلیشن شیپ اهمیت میدیا
ریو:عزیزم ادم باید روابط اجتماعیش خوب باشه، نباید اول كاری دعوا و بحث راه بندازه
دیمون:اگه مشكلی داری میتونی نزدیك من نیایی!
ریو:واقعا كه..اینه جواب دوستیه چندساله...اصلا اگه من نمیتونستم تورو تحمل كنم مطمئن باش همون اول هم سمتت نمیومدم...
شینوا:بسه دیگه، یه اتفاقی افتاد نباید كشش بدیم، حرفای هیچكدوممون درست نبود...
همه سوار لیموزین شدن و دراخر دیمون و رزیتا روبه روی هم بودن و با چشم به هم تیر پرتاب میكردن...
دافنه كه جفت رزیتا نشسته بود سرشو روی شونه اش گذاشت
رزی:بردار سرتو...
داف:یك امروز شانه ات را به من قرض بده...
رزی:گرون در میاد...
داف:هرچقدر باشد بهایش را با جانم میدهم...
لیا:احساس میكنم یكی داره چرت و پرت میگه...
رز:اره واقعا گوشام درد گرفت...
داف:ببندین بابا...دارم با شیرمردم حرف میزنم...اگه اذیتم كردین به شیرمردم میگم لهتون كنه (*نكته:دافنه به رزیتا میگه شیرمردم! *^▁^* جای سوال بود خودش پاسخگو هست #^_^#)
لیا:خجالت بكش من قلتم...
داف:تو گ*مم نیستی چه برسه به قلم...(بیشخصیت:|)
لیا:باشه بهم میرسیم...
^_^
كاترین یواش زمزمه كرد:فكر كنم اینا یه مشكلی دارن...
فورا اب دهنشو قورت داد:عادی به نظر نمیرسن..
نامی:ینی جریان چیه؟؟
یو:با یه مشت آن نرمال(درست نوشتم؟:|||)اومدیم سیزده بدر!
ریو:كم كم دارم میترسم...
شینوا:میشه بگی چیشون ترسناكه؟!
ریو:نمیدونم فقط میترسم
شینوا:واقعا كه...
دیمون:اینقدر حرف نزنید، سرم رفت
كاتی:راست میگه حرف نزنید اوف میشید...
دیمون چپ چپ نگاهشون كرد و بعد دوباره داخل چشمای رزیتا نگاه كرد، هیچكدوم قصد كم اوردن نداشتن...
♡____________________♡
مرگ این قسمتم...عصن خعلی حال داداااا #^_^#
راستی اینا همش محض خنده اسسسسس، ناراحت نشییییید-_-
قصد مسخره كردن كسی و بد نشون دادن كسیو ندارمممااااا...O_o
نظر كم بدید كتتتتتتك میخورید، خعلی نوشتم ::>_<::



داغ کن - کلوب دات کام
كــامنــتـــ() 

نوع مطلب : Golden voices 

Can you get taller with yoga?
یکشنبه 26 شهریور 1396 05:52 ق.ظ
Hurrah, that's what I was looking for, what a information! present here at this weblog,
thanks admin of this web page.
foot complaints
یکشنبه 26 شهریور 1396 02:43 ق.ظ
Wonderful site. Plenty of helpful information here.
I'm sending it to a few friends ans also sharing in delicious.
And obviously, thank you to your effort!
What do eccentric heel drops do?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:44 ب.ظ
Hey! Do you know if they make any plugins to safeguard against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked
hard on. Any suggestions?
How do you get taller?
سه شنبه 14 شهریور 1396 11:02 ب.ظ
Awesome! Its really awesome paragraph, I have got much clear idea concerning from this post.
What causes pain in the Achilles tendon?
پنجشنبه 2 شهریور 1396 08:27 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is tasteful, your authored material stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you wish be delivering the following.
unwell unquestionably come further formerly again as
exactly the same nearly very often inside case you shield this increase.
What do eccentric heel drops do?
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:48 ق.ظ
I have been browsing online greater than three hours as of late,
but I never found any interesting article like yours.
It is beautiful worth sufficient for me. In my opinion, if all site owners
and bloggers made just right content as you did, the net will probably be a lot
more useful than ever before.
inafriedrich.weebly.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:05 ب.ظ
An interesting discussion is worth comment.
I do believe that you should publish more about this subject matter, it may not be a taboo subject
but generally folks don't discuss these subjects.
To the next! Cheers!!
bashfulnurse3794.exteen.com
شنبه 14 مرداد 1396 03:02 ب.ظ
Good day! Would you mind if I share your blog with my facebook group?

There's a lot of people that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Cheers
What causes the heels of your feet to burn?
شنبه 14 مرداد 1396 11:01 ق.ظ
you're in point of fact a just right webmaster.
The web site loading pace is incredible. It seems that you are doing any distinctive trick.
In addition, The contents are masterwork. you've done a great task in this matter!
https://antonettepinnock.wordpress.com/category/heel-pain/
سه شنبه 10 مرداد 1396 01:01 ب.ظ
Wonderful post! We are linking to this particularly great post on our website.
Keep up the great writing.
fideliadisspain.wordpress.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 06:15 ق.ظ
Hello! I could have sworn I've visited your blog before but
after browsing through a few of the articles I realized it's new to me.
Anyhow, I'm definitely delighted I stumbled upon it and I'll be book-marking it
and checking back regularly!
http://chelseareedlea.weebly.com/
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 01:59 ب.ظ
My brother suggested I may like this website.
He used to be entirely right. This post actually made my
day. You cann't believe just how so much time I had spent for this information! Thanks!
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
پاسخ L!M0 : اخجوووووووووووووووووووووووووووون.خعلی خبر خوشی بهم دادی
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
کاترین
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 06:34 ق.ظ
آخججججججججججون میهن بلاگ درست شد
هورااااااااااااااااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30